تبليغاتX
این جا چراغ قرمز ندارد - عشقی به بلندای تاریخ

این جا چراغ قرمز ندارد

عضو کانون وبلاگ نویسان جوان موسسه جوانه های مهر ایران)
عشقی به بلندای تاریخ

ای تمام هستی ام.

سلام به دستهای مهربانت.

امشب منتظر نشسته ام اما..

گویی دستهای مهربانت را از ما گرفته اند

و تو به سفر رفته ای.

از آسمان میپرسم نشانی ات را

و او فقط بغض میکند

چاره ای ندارم

باید تو را بیابم

به کوچه های بی وفای این شهر پناه میبرم.

همان کوچه هایی که زمانی فاطمه ها در پشت درهای خانه هایش پهلو شکسته میشدند.

همان کوچه هایی که هنوز داغدار محسن اند.

تاریک است

و تنها شب دامن گسترده است.

این سیاهی پست

بی آنکه بپرسم

به من پاسخ میدهد

و می گوید:

که جهل و تاریکی دوباره فانوس هایمان را شکسته است.

و بار دیگر یتیم گشته ام.

و حالا....

مثل آن شب ها که تو مرهم من بودی

با یک کاسه شیر چشم به راه نشسته ام.

شاید.........

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت10:6 بعد از ظهرتوسط احسان |