عضو کانون وبلاگ نویسان جوان موسسه جوانه های مهر ایران)
دلم گرفته بود و از خیانت سران عرب میسوخت و سوزش این آتش را میخواستم با لهیب فریاد آشکار سازم. بلندترین افشاگر این فریاد را قلم یافت. قلم در دستم آرام نداشت او نیز با پا که نه، بلکه با سر و از جوهر درون خود بر کاغذ تاریخ میدوید و میگریست و چه گریهی تلخ و تاریک و سیاهی، گریه از ظلمت خیانت و سکوت. اما میخواستم بگویم، کجایی آقا؟ ای امام زمان كه درود و سلام خدا بر تو و اجداد تو باد. آیا غزه را نمیبینی؟ کودکان در آغوش مادران به سوی پرنیان بهشت پر کشیده! پیران در محراب سجده خونین کرده، مبارزی که با مسلسل خویش قنوت گرفته و پزشکی که برای مجروحان داروی مقاومت و استقامت تجویز و تزریق میکند! اما فکری غریب راهزن نجوا و شکوای حق شد. چه میگویی؟ در این شبها امام زمان در کربلاست و هر شب به زیارت قبر جد بزرگوارش میرود و میگرید و یا در بیابانها در انتظار است! او را با مردم غزه چه کار! آنها از پیروان و منتظران او نیستند. پرسشی بود عجب، با روح من، با فطرت من ناسازگار!
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


