عضو کانون وبلاگ نویسان جوان موسسه جوانه های مهر ایران)
روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد كه پيش فرشته هاست و به كارهاي آن ها نگاه مي كند. هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه كار مي كنيد؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد كمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آن ها را توسط پيك ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چكار مي كنيد؟ يكي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته بيكار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار كمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط كافي است بگويند: خدايا شكر! خودم رو خالي كنم اما قبل از هر چيزي بگم اين مطالب مال هر كسي نيست فقط مال اون ادماييه كه مي فهمند با عشق بايد زندگي كنند بايد با عشق رفيق باشند اما يادتون باشه عشق نه هوس اون ادما يقينا مي دونن كه عشق مفهومش چيه مي دونن و باور دارند كسي كه عاشق نيست انسان نيست اگه تا حالا عاشق نشديد بهتره كه حتما حتما يه بار امتحان كنيد البته اين حرف من اشتباهه كه ميگم امتحان كنيد منظورم اينه كه اگه عشق اومد طرفتون ردش نكنيد همين چون عشق هاي واقعي خودشون مي يان طرف ادم اگه دوست داشتيد مطالبم ادامه داشته باشه حتما برام بنويسيد ممنونم تموم عاشقا اينم جمله هميشگي من جمله كه نه شعر من يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديداما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد . فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا بروتا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد . 



| Design By : Night Skin |


