تبليغاتX
این جا چراغ قرمز ندارد

این جا چراغ قرمز ندارد

عضو کانون وبلاگ نویسان جوان موسسه جوانه های مهر ایران)
دس چپا باهوشترن مثل من
    چپ دستها باهوش ترند


روانشناسان در مورد مفاهیم مبهمی مانند خلاقیت و هوش اختلاف نظر دارند و هر نظری در مورد همبستگی میان این صفات و چپ‌دستی به درک بهتر خود این مفاهیم وابسته خواهد بود.
بنابراین در مورد هر اظهار نظری در مورد باهوش‌بودن چپ‌دست‌ها كه 10 درصد جمعیت جهان را تشكيل مي دهند با ترديد مواجه مي‌شود. اما چند تحقیق جدی رابطه‌هاي جالبی را میان دست غالب و مهارت‌های شناختی نشان داده‌است.

به نظر می‌رسد که راست‌دست‌ها ممکن است در تحصیلات دانشگاهی اندکی موفق‌تر از چپ‌دست‌ها باشند.همچنین پژوهش‌ها نشان می‌دهند که چپ‌دست‌ها به میزان بیشتری دچار ناتوانی‌های خواندن یا دیس‌لکسیا هستند.

در مقابل چپ‌دست‌ها در وظایفی که نیازمند تجسم ذهنی اشیاست مسلط‌ترند و شاید به همین دلیل باشد که شطرنج‌بازان چپ‌دست نسبت بالاتری دارند.

مدعاهای کلی‌تر به خصوص "راست‌مغزی" در مقابل "چپ‌مغزی" بیشتر شبه‌ علم‌اند تا مفاهیمی علمی.


+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت7:21 بعد از ظهرتوسط احسان |
سال 5000
  سال 3000 به روایت تصویر

سال 3000 به روایت تصویر






ادامه مطلب
+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت7:11 بعد از ظهرتوسط احسان |
یک داستان واقعی
    یک داستان واقعی

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.بدون شرح
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني


+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت6:49 بعد از ظهرتوسط احسان |
دختر ها این کارها را اصلا انجام نمیدهند !
دختر ها این کارها را اصلا انجام نمیدهند !
دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن

  هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است

  هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن

  تمام طلا جواهراشون اصل اصله

 هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي دارن که   مرتبش مي کنن 

 heyvanat

 بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن

 به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين  

  انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن

  هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن کاش فقط نگاه بود

  بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن  

  چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز

شیر

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت6:46 بعد از ظهرتوسط احسان |
موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد

سقاخانه الكترونیك !!!!!

 که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت6:38 بعد از ظهرتوسط احسان |
خدای من

خدای من قربون بزرگیت برم ما آدما خیلی بدی می کنیم جسارتمون خیلی رفته بالا طوری که معبود خودمونون رو فراموش کردیم همگی واسه خودمون خدای جعلی ساختیم .دستمونو جلو هر مترسکی دراز میکنیم و ازش خواهش می کنیم  ولی به خدای خودمون که میرسه فراموش می کنیم که بندشیم .

ولی امروز من دلم بد جوری گرفته  طوری که فقط خدای آسمونا رو می خوام ،آدمای زمینی قدرت درک حرفای منو ندارن اگر هم دارن نمیتونن به هیچ کدوم از اونا جامه ی عمل بپوشونند. خدای من اومدم ازت تشکر کنم چون چون بهم یاد دادی حرفی نزنم که به کسی بربخوره، نگاهی نکنم که دل کسی بریزه،راهی نرم که بیراه باشه،خطی ننویسم که کسی رو آزار بده،و به من یاد دادی همیشه امیدوار باشم و همیشه راضی به رضای تو .هر وقت با خدای خودم خلوت می کنم محاله این شعرو نخونم چون بهم خیلی روحیه می ده

تا خدا بنده نواز است به خلقم چه نیاز             میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم

خدای من، من می دونم که اگر تو چیزی بخوای حتما اون اتفاق می افته ،حتی اگه تمام خلق داد بزنن نه.خدای من ،من میدونم تمام زندگیم معجزه ست همین که نفس میکشم و روی این کره خاکی زندگی می کنم و با بقیه ارتباط دارم به خداونی خودت معجزست.پس من حتی یه لحظه به حکمت کارات شک نمی کنم. خدای من عاقبت منو ختم به خیر کن و چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و من رستگار.

امین یا رب العالمین

 

 

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت8:6 بعد از ظهرتوسط احسان |