به تو عادت کرده بودم رفتی و دل و شکوندی
با چشام شدی غریبه خاطره هامون وسوزوندی
عاشق عشق تو بودم با چه احساس قشنگی
فقط فقط با تو بودم توی دنیای دورنگی
حالا من اینجا تک و تنها تو هم اون و ر دنیا...
میزنه آتیش به قلبم غم و غصه های فردا
تلخی سکوت و غربت تو رو یاد من میاره...
ابر بارونی چشمام داره بد جوری می باره


از تو گذشتن سخته با تو نبودن درده واسم
زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من
وجود من مال تو ولی تو هم مال من عزیزم
رفتن تو مرگ منه دستای تو تو دستمه
نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه
بدون تو کم می یارم تا پای جون دوستت دارم
اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم
نه ندارم....

یه مرداب بود... تو یه خواب سنگین. تو یه رخوت همیشگی. یه نیلوفر شاعر قدم گذاشت توی خوابش. اومد تا عاشقش کنه... مرداب چشماشو که وا کرد باورش نمیشد. یه نیلوفر عاشق اون رو هم شاعر کرد. ولی یه غروب نیلوفر پژمرد... و مرداب موند و اینبار... با یه زخم انتظار روی قلبش .......... با یه زخم انتظار روی قلبش ...............
![]()
توی مرداب دل من.. توی رخوت شبام.. تو همون.. نیلوفری
به لطافت یه بوسه.. که شکفتی.. پاک و گرم و مهربون.. نیلوفری
اینهمه شاپرک عشقو کشوندی.. توی خلوت نگام...
توی اون روز قشنگ.. که خورشید رنگ طلا بود.. اسمون.. نیلوفری
بعد هر نم نم بارون تو چشای خیس من.. تو
نقش بستی.. مثل یه رنگین کمون.. سبز و ابی ارغوون.. نیلوفری
حالا من اسیر پاییزم و زندونی شعرام
با همه لکنت شعرم تو ببخشو.. واژه هامو تو بخون.. نیلوفری
این منم مونده هنوز... تو سکوت سرد مرداب
حالا این قلب منه.. غرق غوغای جنون... نیلوفری


