|
دريا |
|
| ||
|
|
|
|
| |
|
|
|
در سكون شب ان هنگام كه آدمي به خواب رود و بيداري او درحجاب باشد جنگل فرياد زند: من همان عزمم كه توسط خورشيد در دل خاك روييد دريا به او چيزي نگفت ولي با خود چنين گفت: عزم، از آن من است سنگ گفت: روزگار در من رازي نهاد كه تا روز جزا مخفي است دريا به او چيزي نگفت ولي با خود چنين گفت: اسرار از آن من است باد گفت: شگفتي ها دارم زيرا مه و آسمان را ز هم جدا مي سازم دريا خاموش و ساكت شد اما با خود چنين گفت: باد از آن من است رود گفت: چه گوارا هستم تشنگي زمين را برطرف مي سازم دريا ساكت و خاموش شد اما با خود چنين گفت: رود از آن من است كوه گفت: به مانند ستاره اي در سينه ي افلاك پابرجا و استوار هستم دريا آرام ماند ولي با خود چنين گفت: كوه ار آن من است انديشه گفت: من پادشاه هستم و در جهان پادشاهي مانند من نيست دريا بي حركت ماند اما در خواب به خود گفت: همه چيز از آن من است |






دیگه دوسش ندارم 



.........................................................
......................................................

![]()

من میخوام خود کشی کنم
........................................................................................................................................
بعضی چقدر بد شانسن![]()
![]()
.............................
.................................................................
خیلی دیر رسیدی ای دوست
هفت تا کفن پوسوندم
پیرهن سیاه تنت کن
من فقط یه استخونم
ببین چی کردی با من
فکر کن فقط یه لحظه
نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه
ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر
وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر
حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن
منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر
فقط تا هفت روز سیاه تنت کن
شبای جمعه یادی از ما کن
عشقی که بردی باشه حلالت عمری که بردی باشه حرومت
فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم
تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم
...........////////////////////////........................../////////////////////.................
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست.
همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست.
بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم به غنچه های محبت بهار هم باشیم
...................................................![]()
آزمودم زندگی دشت غم است شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................![]()
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................![]()
بمیرم من واسه اون دلشکسته که چون من خیری از دنیا ندیده
...................................................![]()
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
...................................................![]()
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی بکام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
|
داستان عشق پسری فقیر به دختر اربابیش |
هزار بار ازت متنفرم دختر ارباب!
روزهایی که من مجبورم ماشیناتونو بشورم و تو با این که در این مکان کاری نداری اما میای
اونجا بیشتر ازت متنفر می شم!
وقتی دخترای فامیلیتون میان تو باغ و اون همه جارو ول می کنین و مخصوصا میان دم اتاق که منو
به دخترای دیگه نشون بدی بیشتر ازت متنفر می شم٬!
هر وقت من و بابام و با هم می بینی و زود دروغکی به بابام می گی که مادرت گفته ماشینارو
بیشوره بیشتر ازت متنفر می شم!
وقتی خیلی کارهای زشت دیگه ...


